قصه ی ما آدما
درباره وبلاگ

سارا صادقی
رشته تحصیلیم کم و بیش تلفیقی از هنرو علمه!ریاضیو خیلی دوس دارم!خوشحالم که ی وب کوچولو دارم واسه دل نوشته هام!:)

صفحات وبلاگ

RSS Feed
موضوعات
 
نويسندگان
سارا صادقی

آرشيو وبلاگ

آرشیو كل مطالب

 
۱۳٩۱/۱٢/۱٧ :: ٩:٥٧ ‎ق.ظ :: نويسنده : سارا صادقی

جودی!کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هر چه زودتر به هدفی که در افق دور دست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آنقدر خسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند در حالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه از آن لذتی برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود در حالی که از اطراف خود غافل بوده است.آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که از دست رفته و به دست نخواهد آمد...  جودی عزیزم!درست است،ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.    دوستدار تو:بابا لنگ دراز



موضوع مطلب :