قصه ی ما آدما
درباره وبلاگ

سارا صادقی
رشته تحصیلیم کم و بیش تلفیقی از هنرو علمه!ریاضیو خیلی دوس دارم!خوشحالم که ی وب کوچولو دارم واسه دل نوشته هام!:)

صفحات وبلاگ

RSS Feed
موضوعات
 
نويسندگان
سارا صادقی

آرشيو وبلاگ

آرشیو كل مطالب

 
۱۳٩۱/۸/۸ :: ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : سارا صادقی

یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ،
آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.
یکی از
این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود
نگه می داشت…
هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را
می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ،
کوزه نیمه پر بود.
دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه
کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد.
البته کوزۀ سالم و
بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید
.
از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته
بودند ، می توانست انجام دهد.
پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار
جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب
نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم. پیر زن لبخندی زد
وبه کوزۀ ترک دارگفت :
آیا تو به گل هائی که در این سوی راه، یعنی سوئی که تو
هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است.
من همیشه از
کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از
جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام ، من از گل هائی که
اینجا روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام.
اگر تو این ترک را
نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانۀ من راه نمی یافت هر یک از ما عیب ها
و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و
شیرین می سازد.



موضوع مطلب :