قصه ی ما آدما
درباره وبلاگ

سارا صادقی
رشته تحصیلیم کم و بیش تلفیقی از هنرو علمه!ریاضیو خیلی دوس دارم!خوشحالم که ی وب کوچولو دارم واسه دل نوشته هام!:)

صفحات وبلاگ

RSS Feed
موضوعات
 
نويسندگان
سارا صادقی

آرشيو وبلاگ

آرشیو كل مطالب

 
۱۳٩۱/۸/۱۳ :: ۳:٠۱ ‎ب.ظ :: نويسنده : سارا صادقی

سخنان ژاندارک..........................

ای عزیزترین ای خداوند! به احترام عشق مقدست! از تو التماس می‌کنم اگر مرا دوست داری به من بیاموز که چگونه به این مردان کلیسا پاسخ دهم.»

«من در همه امور به آفریدگارم به خداوند توکل می‌کنم و او را از ته قلبم دوست دارم.»

در دادگاه از او پرسیدند که آیا مورد عنایت خاص خداوند قرار دارد. پاسخ داد: «اگر نیستم خداوند مرا مورد عنایت خود قرار دهد و اگر هستم این مقام را برایم حفظ کند. اگر می‌دانستم که خداوند به من لطفی ندارد غمگین‌ترین موجود روی زمین بودم.»

«تا قبل از اواسط ماه روزه باید نزد دوفن بروم حتی اگر پاهایم تا زانو سائیده شوند.» در زمان اقامت در شهر وکولور

«حتی اگر صدها پدر و مادر (تعمیدی) داشتم و دختر پادشاه بودم باز هم باید می‌رفتم.» زمان اقامت در شهر وکولور

ژان دو مِس از او پرسید که ترجیح می‌دهد چه موقع وکولور را به قصد شینون ترک کند. ژان دارک پاسخ داد «امروز بهتر از فرداست و فردا بهتر از روزهای بعد.»

هنگامی که کشیشهای دانشگاه پوآتیه از او پرسیدند مگر خدا برای نجات فرانسه به کمک سربازها نیاز دارد پاسخ داد: «سربازها می‌جنگند و پروردگار به آنها پیروزی می‌دهد.»

ژان خطاب به همسر دوک آلانسون(ژان دو والوآ) که نگران زندگی شوهرش بود، گفت: «من به شما قول می‌دهم که کمترین آسیبی به همسر عزیزتان نخواهد رسید. نگران نباشید خانم! او پیش شما خواهد برگشت در حالیکه همچون الان سالم است، حتی شاید از الان هم بهتر باشد»

ژان، در دادگاه خطاب به اسقف پیر کوشون گفت: «شما ادعا می‌کنید که قاضی من هستید. من نمی‌دانم که واقعاً هستید یا نه. ولی به شما می‌گویم که حواستان را خوب جمع کنید که به اشتباه قضاوت نکنید، چرا که خودتان را در معرض خطر بزرگی قرار داده‌اید. من به شما هشدار می‌دهم، پس اگر خداوند به خاطر این کار شما را مجازات کرد من وظیفه خودم را با اخطار به شما انجام داده‌ام»

«اگر محکوم شده و به دادگاه آورده شوم، و ببینم که مشعل را روشن و هیزمها را آماده می‌کنند و جلاد آماده‌است که آتش را برافروزد، حتی اگر در میان شعله‌های آتش باشم باز هم چیزی به غیر از این نخواهم گفت و تا لحظه مرگ حرفم همین چیزی است که در این دادگاه گفته‌ام»

«شما دقت زیادی می‌کنید که هر چیزی را که علیه من است در دادگاه ثبت کنید ولی چیزهایی را که به نفع من است ثبت نمی‌کنید» (ژان در دادگاه)

کنت لوکزامبورگ به دیدن ژان در زندانش آمد و به او وعده داد که اگر سعی نکند از زندان فرار کند فدیه او را پرداخت کرده و آزادی اش را خواهد خرید. ژان به کنت چنین پاسخ داد:«کنت! مرا دست انداخته ای؟! فدیه؟! شوخی می‌کنی! تو نه دوست داری که این کار را بکنی و نه قدرتش را داری»

«نداهایم به من گفتند که خطای بزرگی مرتکب شدم که اعتراف به اشتباه بودن اعمالم کردم. هر چیزی که در روز چهارشنبه گفتم به خاطر ترس از آتش بود» "یکشنبه ۲۸ ماه مه سال ۱۴۳۱"

«آه! ترجیح می‌دادم که هفت بار سرم را بزنند تا اینکه مرا در آتش بسوزانند. افسوس! که بدن پاک و سالم من که هرگز آلوده نشد امروز باید بسوزد و تبدیل به خاکستر شود» "ژان در زندانش واقع در شهر روآن،۳۰ می۱۴۳۱"

«روآن! روآن! یعنی من باید اینجا بمیرم؟ آه روآن من می‌ترسم که تو خونبهای مرا گران پرداخت کنی» "ژان در اعدامگاه، میدان ویومارشه، روآن،۳۰ می۱۴۳۱"

«از همه شما که در اینجا ایستاده‌اید خواهش می‌کنم که اگر ظلمی به شما کرده‌ام مرا ببخشید و برایم دعا کنید» "ژان در اعدامگاه، میدان ویومارشه، روآن،۳۰ می۱۴۳۱"

«نداهای من از جانب خداوند آمده بودند و هر کاری که کردم مطابق دستور پروردگار بود» "ژان در اعدامگاه زمانی که آتش در اطرافش شعله ور شد"

«به خودتان کمک کنید تا خداوند کمکتان کند.»

«مرا پیش خداوند بفرستید، همان‌کسی که از پیش او آمده‌ام» "محاکمه در روآن"

ژان به مادام تورولد که جواهراتش را برای تبرک پیش او آورده بود با خنده گفت:"خودت به آنها دست بکش و مطمئن باش که از دست تو هم به اندازه دست من متبرک خواهند شد" "زمان اقامت در شهر بورژ"

 



موضوع مطلب :