قصه ی ما آدما
درباره وبلاگ

سارا صادقی
رشته تحصیلیم کم و بیش تلفیقی از هنرو علمه!ریاضیو خیلی دوس دارم!خوشحالم که ی وب کوچولو دارم واسه دل نوشته هام!:)

صفحات وبلاگ

RSS Feed
موضوعات
 
نويسندگان
سارا صادقی

آرشيو وبلاگ

آرشیو كل مطالب

 
۱۳٩۱/۸/۱۳ :: ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : سارا صادقی

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

روشنفکری (در انگلیسی Intellectualism در فرانسه Intellectuelité و در زبان لاتین Intelligere) به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر است. به همین دلیل به عنوان روح انتقادگرا و ممیز شناخته می‌شود.

بطور کلی با ارائه سنتزی از تمام تعریفات متعارض در رابطه با روشنفکر می توان آن را چنین بیان داشت. روشنفکر از طبقه تحصیل کردگانی در جامعه‌است که با دغدغه‌های انسانی، اجتماعی، ارزشی، فرهنگی و سیاسی اقدام به موضع گیری در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خویش و جامعه جهانی می‌کنند.

روشنفکر نسبت به مسائل جامعه خودی و جامعه جهانی و نیز نسبت به آرمانها و بایسته‌ها احساس مسئولیت و تعهد می‌کند.[

روشنفکری در منظر کلی شامل مجموعه خصلت‌هایی است:

  • روشنفکر سیاسی بیرون از سیاست است، و جهت هرچه بهتر دفاع کردن از آرمانها و شناساندن آنها، حتی نسبت به گروههای هم آرمان هم تعلق و وابستگی ندارد
  • دارای امید به آینده و حرکت در آن جهت و همزمان تردید در واقعیات و حرکت جهت اصلاح آنهاست.
  • مخالف هرگونه عقب ماندگی و جهل و خرافه‌است و در جهت رشد و نوسازی تلاش می‌کند.
  • منتقد است و تحول خواه
  • با سه گروه تعامل ندارد:
  1. اصحاب قدرت(دولت-حکومت)
  2. اصحاب دین(کلیسا-روحانیت)
  3. اصحاب ثروت (زمین داران-سرمایه داران)

برای اولین بار، واژه روشنفکر در ماجرای محکوم شدن ناعادلانه دریفوس و حمایت امیل زولا از وی بر می‌گردد. پس از محکومیت   زولا، و سیصدتن از اندیشمندان و نویسندگان در بیانیه‌ای به حمایت از وی برخاستند که به «بیانیه روشنفکران» شهره شد

    امیل زولا

تاریخچه

جریان
روشنفکری در قرون وسطی پا گرفت. دانشگاههای آن دوره محل تحصیل قشری بوده که به طور
نسبی از قشر حاکم فئودال مستقل بودند. روشنفکری به معنی مدرن آن نخستین بار در
جریان محاکمه آلفرد دریفوس مشاهده شد. این شخص یک افسر ارتشی بوده که به جرم خیانت
به جزایر شیطان تبعید شده بود ولی پس از شش سال مدارکی دال بر بی گناهی وی یافت
گردید. در جریان محاکمه مجدد این افسر یهودی امیل زولا و ۳۰۰ تن از هنرمندان و
نویسندگان آن دوره نامه‌ای با عنوان من متهم می‌کنم به رئیس جمهور می‌نویسند
که آن نامه به نام اعلامیه روشنفکران مشهور شد. این اقدامات منجر به عقب‌نشینی
دادگاه نظامی گردید و نخستین پیروزی روشنفکری به شمار آمد.

جریانات روشنفکری نخستین بار در زمان به وقوع پیوستن انقلاب فرانسه تلاش
نمودند تا اندیشه‌های خود را در جامعه اشاعه دهند. این قشر که برآمده از جریان
آزادیهای سیاسی آن دوره بودند تلاش نمودند انسان‌مداری، افکار لائیک و لیبرالیسم
را در جامعه رواج دهند. روشنفکران قرن ۱۸ مانند سخنگویان بورژوازی عمل می‌کردند و
سعی در توجیه روابط حاکم بر جامعه آن روز داشتند. در قرن نوزدهم گروه جدید از
روشنفکران سوسیالیست قوت گرفتند و برعکس روشنفکران نسل پیش بر علیه بورژوازی تبلیغ
می‌کردند. ضدامپریالیسم در قرن بیستم نیز تأثیرات خود را بر روشنفکران به صورت
ملموس تداوم بخشید

جریان روشنفکری در ایران::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نوشتار اصلی: جنبش روشنفکری ایران

یکی از
مهمترین شخصیت های ایرانی موثر بر جریان روشنفکری ایرانی، میرزا فتحعلی آخوندزاده
(آخوندوف) بود. او که اهل تبریز ولی مقیم گرجستان روسیه بود، با اینحال کتابهای
مهمی به فارسی نوشت که از جمله آنها مکتوبات جلال الدوله است. این کتاب را میتوان
بیانیه ای شورانگیز بر ضد سنت های ایران عصر قاجاری دانست. رنسانسی در بازگشت به
ارزشهای ایرانی و اعتراضی بر اندیشه های رایج ایران در سنجش با اندیشه های
اروپایی.

میرزا فتحعلی آخوندزاده

در
اواخر دوران ناصرالدین شاه روزنامه های ممنوعه که در خارج از کشور به چاپ رسیده و
در داخل ایران مخفیانه پخش میشد نقش مهمی در جریان روشنفکری داشتند. به ویژه سه
شخصیت، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان و طالبوف تبریزی ادبیات مشروطه خواهی
ایران را که بر پایه رنسانس ایرانی و روشنفکری بود سامان دادند. از میان این سه
آقاخان کرمانی به ویژه با کتاب جنجالی خود سه مکتوب و کتابهای دیگری که در نقد
تاریخ ایران داشت، تلاش کرد فلسفه تاریخ ایرانی را بنیاد بگذارد. آقاخان مقیم
استانبول بود و در روزنامه های آوانگارد آنزمان یعنی روزنامه قانون و روزنامه اختر
قلم میزد. او از آثار روشنفکران و فیلسوفان مدرن فرانسوی و انگلیسی به ویژه روسو،
ولتر و اسپنسر بهره گرفت. آقاخان نهایتا به دستور مظفرالدین شاه قاجار اعدام شد و شاید
بتوان او را نخستین روشنفکر اعدام شده ایران دانست.

آقاخان کرمانی

در این
دوران گروههای روشنفکر در گروهها و انجمنهای مخفی متشکل شدند. از جمله این انجمنها
می‌توان به فراموشخانه متعلق به میرزا ملکم خان، لژ بیداری ایران، انجمن آدمیت و انجمن
ترقی اشاره کرد. این گروهها با پخش اعلامیه‌ها و انتشار روزنامه‌ها افکار خود را
منتشر می‌کردند. این گروه به لزوم اصلاحات سیستم ارضی و اداری و کم شدن نقش روحانیون
از جامعه و نیز محدود ساختن حاکمان در چهارچوب قانون تاکید می‌کردند.

مهمترین
شخصیت های جریان روشنفکری ایرانی پس از مشروطه سید حسن تقی زاده، ابراهیم پورداوود،
محمد علی تربیت علامه قزوینی، تقی ارانی، ابوالحسن حکیمی، محمدعلی جمالزاده و حسین
کاظم زاده ایرانشهر بودند که نخستین بار در مجله کاوه و برخی از آنان در مجله
ایرانشهر با یکدیگر همکاری کردند. این گروه به همراه حسن پیرنیا، محمدعلی فروغی، عبدالحسین
تیمورتاش، صادق هدایت، سید احمد کسروی، فرخی یزدی، ملک الشعرای بهار، ارباب کیخسرو
شاهرخ، میرزاده عشقی، سید ضیاالدین طباطبایی  ایرج میرزا و عارف قزوینی چهره های دیگر
روشنفکری آن زمان بودند که مهمترین نقش را در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از
جمله ظهور رضاشاه بر دوش داشتند

علامه قزوینی

روشنفکری دینی:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

در سال‌های
جنگ سرد روشنفکری در سراسر جهان از جمله ایران دچار تاثیرپذیری فراوان شد. در
کشورهای متحد با بلوک غرب از جمله ایران، فضا برای کار روشنفکران چپ کاملا مسدود
شد و همین باعث شد تا به روشنفکرانی که اجازه فعالیت در داخل داشتند، نگاه منفی
وجود داشته باشد.

برخی
از روشنفکران کوشیدند تا تلفیقی از آموزه‌های روشنفکری و فرهنگ ایرانی-اسلامی به
دست دهند. آنها همچنین به شدت تحت تأثیر روشنفکران استعمارستیز کشورهای جهان سوم
نظیر ماهاتما گاندی، اقبال لاهوری و فرانتس فانون بودند. از شاخص‌ترین چهره‌های
این جریان می‌توان به علی شریعتی و جلال آل احمد اشاره کرد. بخصوص این گروه با سعی
در بهره‌گیری از ظرفیت‌های تشیع  نقش عظیمی
در مبارزه با حکومت پهلوی و برانگیختن جامعه به سوی انقلاب اسلامی داشتند.

در
کنار اینان برخی از روشنفکران دینی بشدت مشغول به چالش‌های اسلام و مدرنیته بودند.
آنها سعی می‌کردند تا شرایط جدید را فهمیدنی سازند و موضعی مشخص در میانه تقابل
اسلام و غرب ارائه دهند. البته این دسته دیدگاه‌هایی بشدت متعارض دارند و
اشتراکشان تعلق خاطر به مباحث فلسفی اسلامی و غربی است. از مهم‌ترین چهره‌های آن
می‌توان از علی شریعتی، مهدی بازرگان، عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری یاد
کرد.

از
دیگر ویژگی های روشنفکری در دوران جنگ سرد (پهلوی دوم) اتهام بستن به آنان درباره
شکست ها و ناکامی های ملی بود. سردسته این گروه علی شریعتی بود که میگفت: «من ادعا
میکنم در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری امضای یک آخوند
نجف رفته نیست؛ در حالی که در زیر همة این قراردادهای استعماری امضای آقای دکتر و
آقای مهندس فرنگ رفته هست»

همچنین
جلال آل احمد به ویژه با دو کتاب "غرب زدگی" و "در خدمت و خیانت
روشنفکران" تندترین حملات را به جریان روشنفکری داشت. او درباره شیخ فضل الله
نوری از مخالفان مشروطه و یکی از مهمترین نمادهای جریان روحانیت و سنتی ایران که
او را مقتول روشنفکران مشروطه میدانستند، مینویسد: «من نعش آن بزرگوار را بر سردار
همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام
سرای این مملکت افراشته شد»

مرتضی
مطهری اگرچه نه خودش و نه دیگران او را روشنفکر ندانسته اند ولی از مهمترین
منتقدان و تحلیلگران جریان روشنفکری بوده است. او نیز مهمترین اتهام روشنفکران
معاصر ایران را غربزدگی سهوی یا خیانت عمدی به اسلام و ایران میدانست.

روشنفکر از نگاه جلال آل احمد

«روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد وتعصب و به دور از فرمانبری، اغلب نوعی کار
فکری می‌کند و نه کار بدنی، و حاصل کارش را که در اختیار جماعت می‌گذارد، کمتر به
قصد جلب نفع مادی می‌گذارد.»

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::پایان::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::



موضوع مطلب :